بقایی: سیاست خارجی در مکتب رهبر شهید؛ استقلال سیاسی و عزت ملی، مؤلفه‌های اقتدارزا

اسماعیل بقایی

اسماعیل بقایی

سیاست

158756
بقایی: سیاست خارجی در مکتب رهبر شهید؛ استقلال سیاسی و عزت ملی، مؤلفه‌های اقتدارزا

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوره رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای بر پایه مجموعه‌ای از اصول پایدار، از جمله ثبات راهبردی، استقلال در تصمیم‌گیری، بازدارندگی، هویت‌محوری و عمق راهبردی شکل گرفته و تداوم این چارچوب فکری، انسجام و جهت‌گیری کلان سیاست خارجی کشور را در برابر تحولات محیط بین‌المللی حفظ کرده است.

ایران آنلاین:

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه: در تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر، نام حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (ره) به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین معماران جهت‌گیری‌های کلان این حوزه، برجستگی منحصربه‌فردی دارد. ایشان پیش از رهبری، در جایگاه ریاست‌جمهوری نیز در شکل‌دهی به بخش بسیار مهمی از تجربه اجرایی و سیاست خارجی کشور نقش داشتند و پس از پذیرش مسئولیت رهبری، این نگاه در سطحی راهبردی‌تر و اثرگذارتر ادامه یافت. اکنون که این دوره طولانی از مدیریت کلان حکمرانی کشور، ختم به شهادت ایشان ـ همان چیزی که آرزوی آن را داشت ـ شده است، بررسی منسجم اندیشه و منطق حاکم بر سیاست خارجی ایران در این سال‌ها، لازمه فهم یک دستگاه فکری اثرگذار، پویا و منسجم در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی است.

در بررسی منطق سیاست خارجی در دوره رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، آنچه بیش از هر چیز خود را نشان می‌دهد، وجود یک چارچوب فکری منسجم و پایدار است که طی دهه‌ها توانسته در برابر تغییرات محیط بین‌المللی، نوعی تداوم مفهومی در جهت‌گیری‌ها ایجاد کند. این چارچوب را می‌توان نه‌تنها مجموعه‌ای از مواضع مقطعی، بلکه صورت‌بندی یک دستگاه فکری در سطح کلان دانست که در آن، چند اصل بنیادین به ستون‌های اصلی کنش سیاست خارجی ایران تبدیل شده‌اند.

در این نگاه، نخستین ویژگی قابل تشخیص، پایداری و ثبات کم‌نظیر در جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی است. سیاست خارجی در این چارچوب، کمتر تابع تغییر دولت‌ها یا نوسانات سیاسی روزمره تعریف می‌شود و بیشتر به‌عنوان امتداد یک خط فکری بلندمدت فهم می‌گردد. همین ویژگی موجب شده است که در تعامل با محیط بین‌الملل، نوعی هسته ثابت در تصمیم‌سازی شکل بگیرد؛ هسته‌ای که، اگرچه در تاکتیک‌ها انعطاف نشان می‌دهد، اما در اصول بنیادین دچار گسست نمی‌شود. نتیجه این وضعیت آن است که کنشگران خارجی با یک الگوی رفتاری مواجه‌اند که تغییرات دارد، اما از منطق درونی واحدی تبعیت می‌کند.

در امتداد این ثبات، اصل «استقلال» و مفهوم «عزت» جایگاهی محوری دارد. استقلال در این چارچوب، به معنای حفظ ظرفیت تصمیم‌گیری مستقل در شرایط فشار و رقابت نظام بین‌الملل است. در این معنا، پاسداشت «استقلال» سیاسی و تصمیم‌گیری، لازمه حفظ «عزت» ملی است. هر دو مفهوم، البته برآمده از انقلاب اسلامی و محصول تجربه تاریخی ایرانیان، به‌ویژه در ۱۵۰ سال گذشته، بوده است.

بر این اساس، وابستگی ساختاری به قدرت‌های بزرگ، به‌عنوان یک وضعیت پرریسک تلقی می‌شود و تلاش برای تنوع‌بخشی به روابط خارجی و ایجاد مسیرهای جایگزین، به یک منطق پایدار در تنظیم سیاست خارجی تبدیل شده است. این رویکرد، در عمل، نوعی توازن میان تعامل و عدم وابستگی ایجاد می‌کند که هدف آن، حفظ اختیار عمل در سطوح راهبردی است.

در سطح امنیتی، این نگاه بر نوعی منطق بازدارندگی غیرکلاسیک استوار است. در این چارچوب، قدرت در توان نظامی متعارف خلاصه نمی‌شود، بلکه در شبکه‌ای از ظرفیت‌های مستقیم و غیرمستقیم تعریف می‌گردد که می‌توانند هزینه اقدام خصمانه را برای طرف مقابل افزایش دهند. چنین فهمی از قدرت، به‌جای اتکا بر تمرکز سخت‌افزاری، بر پراکندگی و چندلایه بودن عناصر بازدارنده استوار است و به همین دلیل، ساختار امنیتی حاصل، ماهیتی شبکه‌ای و غیرمتمرکز پیدا می‌کند.

در کنار این مؤلفه‌ها، پیوند سیاست خارجی با عنصر هویت، یکی از ویژگی‌های مهم این چارچوب محسوب می‌شود. در این برداشت، سیاست خارجی تنها عرصه تنظیم منافع کوتاه‌مدت نیست، بلکه حامل نوعی روایت از جایگاه تاریخی و فرهنگی ایران در نظم بین‌الملل است. همین امر باعث می‌شود که بسیاری از مواضع خارجی، در یک چارچوب معنایی منسجم، قابل تفسیر باشند و از سطح واکنش‌های مقطعی فراتر روند. در نتیجه، سیاست خارجی واجد نوعی انسجام روایی می‌شود که آن را به یک کل قابل فهم و پیوسته تبدیل می‌کند.

مفهوم «عمق راهبردی» نیز در همین منظومه جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند. در این نگاه، امنیت در محدوده مرزهای جغرافیایی متوقف نمی‌شود، بلکه در گستره‌ای وسیع‌تر از محیط پیرامونی تعریف می‌گردد. منطق این رویکرد آن است که تهدیدها هرچه دورتر مدیریت شوند، فشار کمتری به مرکز منتقل خواهد شد. بر این اساس، محیط منطقه‌ای نه صرفاً عرصه خارجی، بلکه بخشی از معادله امنیتی تلقی می‌شود که در آن، کنش فعال می‌تواند نقش پیشگیرانه ایفا کند.

اگر این مؤلفه‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرند، تصویری کلی از یک سیاست خارجی منسجم به دست می‌آید که بر مجموعه‌ای از اصول پایدار استوار است. این اصول، در طول زمان، نه دستخوش تغییرات بنیادین، بلکه دچار بازتفسیر و انطباق با شرایط شده‌اند. حاصل این فرایند، شکل‌گیری نوعی تداوم راهبردی است که امکان مواجهه پایدار با فشارهای بیرونی و تغییرات محیطی را فراهم کرده و در عین حال، انسجام درونی دستگاه سیاست خارجی را حفظ کرده است./ایرنا


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست